فعلاً که هیچ!

۳۹ مطلب با موضوع «موضوع آزاد» ثبت شده است

وبلاگ عربی مدیا آغاز به کار کرد

وبلاگ دوم نویسنده، با نام arbicmedia آغاز به کار کرد.

کاربرانی که علاقه به زبان عربی و فراگیری آن دارند، حتماً به این وبلاگ سر بزنند.

بیشتر حوزه ی فعالیت این وبلاگ در حوزه ی سمعی و بصری خواهد بود.

همچنین در صورت تمایل می توانید کلی فیلم، انیمیشن، سریال، مستند، صوت، اخبار، برنامه های جذاب تلویزیونی و کلی فایل عربی دیگر سفارش دهید تا به صورت پستی و با قیمت مناسب درب خانه تحویل بگیرید.

لینک انتقال به وبلاگ عربی مدیا: کلیک کنید.

با تشکر

حِ شین

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حِ شین

آخرین نامه

.

.

آخرین نامه که از کربلا به مدینه فرستاده شد چنین بود:

از حسین بن علی به محمد (حنفیه) پسر علی و هر کس از قبیله بنی هاشم که نزد اوست.


بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم


امّا بَعد: فَکأنَّ الدُّنیا لَمْ تَکُنْ وَ کأنَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ وَ السَّلام؛


 به نام خدای بخشنده مهربان
امّا بعد، پس گویی هرگز دنیایی نبوده و گویا هماره آخرت است والسلام.

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حِ شین

نگاهی به یادداشت علی مطهری: «داستان اتم یا گاندوی 2؟»

از آن جایی که خیلی ها حال و حوصله ی خواندن متن های طولانی را ندارند، فقط یک پاراگراف از یادداشت علی مطهری را بگویم:

«نکته سـوم در مســتند مذکور این بود که این مستند هیچ اشاره ای به کارشکنی های مخالفان اجرا شدن برجام پس از امضای آن نکرد. همه می دانیم که بخشی مصمم بود که برجام اجرا نشود و برای رسـیدن به این هدف خــود از هیچ اقدامی نظیر ترساندن متقاضیان سرمایه گذاری خارجی در ایران و موشک پراکنی بی موقع و مخالفت با قراردادهایی نظیر قــرارداد خرید هواپیما از بوئینگ و ایرباس و معطل کردن قراردادهای نفتی دریغ نکردند.»

****

اولاً اگر کارشکنی ای در کار بود و اگر کسی متقاضیان سرمایه گذاری خارجی در ایران را ترسانده بود؛ با توجه به سابقه ی درخشان جنابعالی قطعاً دادتان در می آمد و عالم و آدم از آن با خبر می شد.

ثانیاً آن همه تحریم که در حین مذاکره (!) از سوی طرف مقابل صورت گرفت؛ «بی موقع» نبود، ولی شلیک موشک از سوی سپاه مقتدر پاسداران انقلاب اسلامی «بی موقع» است؟

ثالثاً جوری صحبت می کنید که گویا مخالفت با این قراردادهایی که نام بُردید راه به جایی بُرد و باعث شد شما از راه غلط و احمقانه تان دست بکشید؟ والا تا جایی که بنده یادم میاد هر کس مخالفت کرد فقط کلی فُحش و ناسزا بارش کردید!!

پ.ن1: این واژه سازی و عبارت پردازی مرسوم این ها، از جمله همین «موشک پراکنی» نمونه ی کامل استهزاء این جماعت به پیشرفت های نظام است. حالا کافی بود یک درصد از این پیشرفت ها را دولت بی تدبیر انجام می داد، قطع به یقین نیم ساعت اول اخبار 21 را به آن اختصاص می دادند...

پ.ن2: البته صحبت های علی مطهری دائماً حاشیه ساز و به قول خودش «بی موقع» بوده است. این هم رُوش...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حِ شین

داستان «مستند داستان اتم»

نمی دانم مستند چند قسمتی «داستان اتم» را از شبکه سه سیما دیده اید یا نه؟

اگر هنوز ندیده اید پیشنهاد می کنم حتماً وقت بذارید و این مستند جذاب و مهم را مشاهده کنید.

این روزها رویکرد مختلف و تحسین برانگیز شبکه سه سیما واقعاً کولاک کرده. اول از همه سریال «گاندو»، بعد چندین برنامه ی مفید مثل میدان انقلاب و حالا هم «داستان اتم».

داستان اتم، داستان سرگذشت کشور ما با یک انرژی است. انرژی بی سابقه ای در تاریخ بشر که از لابراتوارهای علمی آغاز شد اما سپس به راهروهای قدرت کشیده شد. این مستند، داستان اتم در ایران است.

غالباً مسائل پنهانی، مهم و تاریخی یک دولت، مجلس و یا هر سازمانی پس از گذشت سال ها و مخصوصاً با تغییر آن دولت، مجلس یا سازمان مکشوف می شوند. اما این مستند به صورت بسیار حرفه ای بسیاری از مسائل پنهانی که شاید اکثر قریب به اتفاق مردم از آن بی اطلاع باشند را به روی آنتن آورده است.

حکایت بسیار جذاب و البته رویکرد انتقادی شجاعانه این مستند بیشتر از همه مرا مجذوب مدیریت شبکه سه سیما کرده است. آقای فروغی واقعاً ثابت کرده اند که بدنبال یک اقدام انقلابی و البته متفاوت با گذشته ی صدا و سیمای جمهوری اسلامی است. صدا و سیمایی که به جای پرداختن به امور مهم، تنها مانند یک دیوار بی سروصدا هیچ گونه احساس وظیفه و واکنشی در قبال مسائل مهم کشور نداشت. اما به نظر می رسد که شبکه ی سه سیما واقعاً دچار یک تحول امید بخشی شده است. این مستند جذابیت و واقعیت را توامان در کنار هم قرار داده و ثابت کرده که می توان حقایق را در قالب یک برنامه ی جذاب و مؤثر ارائه داد. چون اکثراً اینگونه گمان می رفت که نمی توان یک چنین رویکردهای مهمی را در یک قالب جذابی به نمایش گذاشت. امیدوارم اینگونه دگرگونی ها به بقیه ی مراکز هم سرایت کند و شاهد یک جهش در صدا و سیما باشیم...

تعریف هایی از برنامه ی طنز سیاسی بلبشو هم شنیدم ولی هنوز اون رو ندیدم... ان شاء الله بعد از ماه محرم و صفر...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حِ شین

ملاصدرا یا ابن سینا؟

.

.

اواخر سال 1397 بود. استاد دینانی در دانشگاه با ورودی های سال 91 کلاس هستی شناسی داشتند. اواخر ترم چند جلسه ای توفیق شد با چند تن از رفقا در کلاس ایشان شرکت کنیم. ویژگی های مثبت کلاس را بخواهم بگویم، به گمانم ملال آور شود لذا علی الحساب این قسمت را فاکتور می گیرم. مطلب مهمی که قصد دارم بیان کنم بعد از کلاس اتفاق افتاد. به سمت ماشینی که بنا بود ایشان را برساند، می رفتیم. سوالی کردم که یادم نیست چه بود. اما در ضمن جواب، استاد چیزی فرمودند که تا لحظه ی خارج شدن اتومبیل مذکور از کادر نگاه هایمان، دهان ها همگی باز بود.
همانطور که می دانید استاد به شدت طرفدار مرحوم ملا صدرالدین شیرازی (قد سره) هستند. بسیار هم نسبت به ایشان تعصب دارند. حتی ظاهراً یک بار یا بیشتر بر سر این مسأله با جناب استاد آیت الله سید حسن مصطفوی (حفظه الله تعالی) نزاع لفظی داشتند. حضرت آیت الله بر خلاف استاد دینانی سینوی مشرب بوده، ایشان هم نسبت به الشیخ الرئیس (قد سره) فوق النهایه متعصب اند.
اما جنس اتفاقات آن روز بسیار متفاوت بود. استاد دینانی در خصوص مرحوم شیخ رئیس فرمودند:

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حِ شین

طنزانه (3)


💢طنزانه - 3💢

حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند

تصدقت گردم! خدا به سر شاهد است در نظر داشتیم پیشانی این کاغذ را دست نخورده باقی گذاریم، باقی بقایتان، که سخن به درازا نکشد. شما هم یحتمل لاینقطع گرفتار درس و بحثید. لذا عجالتا پیش از همه عارضم که نخل نورسته ی "کانون" اگر نیکو باغبانی داشته باشد و اسیر خزان نابرادری برادرها و تموز (1) خدعه ی خدعه گران نگردد، حکما به بار می نشیند و سایه و ثمرش کام و نام همه را شکرین خواهد کرد.



⏪⏪⏪⏪⏪⏪⏩⏩⏩⏩⏩⏩

سر سوزنی از مدرس جناب استاد را در مرسوله ی سابق به عرضتان رساندیم. جنابشان دائم متذکر بودند که تحریر به قاعده (2) بزنید، نه زیاده از حد. جناب منشاوی را بسیار علاقمند بودند. حتی مدرسی داشتند مخصوص قاف منشاوی. همه را وادار نموده بودند قاف بخوانند، به تقلید از جناب منشاوی. البته ما هم پنهانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حِ شین

طنزانه (2)

💢طنزانه - 2💢

در همین پیشانی کاغذ (1) عارض شوم که در پی مرقومه ی مرسوله ی پیشین که تقدیم حضورتان گشت، تلواسه ای (2) بر دلمان فتاده که نکند آنسان که باید و شاید در تنویر و تبیین مقاصد مقصوده توفیق نیافته یا خدای ناخواسته زیاده تصدیع افزا (3) گردیده باشم. لذا رجاء واثق دارم در صورت مشاهده ی هرگونه عیب و نقصی منت بر ما نهاده متذکر شوید تا این تلواسه ای که سخت بر جان ما رحل اقامت فکنده هر چه زودتر بعون الله و منته زائل گردد.



⏮⏮⏮⏮⏮⏭⏭⏭⏭⏭

اما بعد...
مدرس (4) تجوید حضرت استاد در مسجدی که "سادات" نام داشت، بسیار پر ثمر و گران مایه بود. به حدی که بسیاری از تالیان کتاب الله (5) که هم اکنون در دیار مذکور (6) نام آور اند؛ بخشی از توفیقات خود را مدیون آن جناب اند.
جانان من! بالقطع والیقین (7) شکوه مدرس قرآن ایشان در حسینیه ی انصار الحسین علیه السلام و در مسجد سادات تکرار ناشدنی است.

حال که صحبت مدرس تجوید آن جناب است، خاطره ای که در خاطرمان است را برایتان بازگو میکنیم. در یکی از شب ها و در حالی که بسیاری از شیفتگان تلاوت کلام الله در مدرس ایشان، و در مسجد سادات، شرف حضور داشتند، حضرت استاد پس از بیان درس، امر نمودند حلقه ای گرداگرد جنابشان تشکیل دهیم و به ممارست (8) عملی آنچه فراگرفته بودیم بپردازیم. قرعه ی ما را سوره اعلی قرار دادند. ما نیز شروع به تلاوت نمودیم. به آیه ی مبارکه ی 《فجعله غثاء أحوی》که رسیدیم به اشتباه 《أحوى》را 《أهوى》قرائت کردیم.
به ناگاه یکی از حضار که جنابتان نیز با او آشنایی دارید، اعنی جناب مستطاب استاد محمود از خاندان سکینیان، چنان نهیبی به ما زد و چنان نظری بر ما افکند که تمام وجود نازکمان آب گشته به زیر زمین سرازیر شد.
زان پس این آیه شریفه هیچگاه از خاطرمان نرفت. در آن زمان ما تنها در حدود 10 سال سن داشتیم. در حال حاضر نیز از بعضی دوستان و هم کیشان مان به مسمعم واصل گشته که همچنان براین خلق حسن خود مانده اند. خلق حسن که می گویم از این باب است که ایشان از روی دلسوزی و ترحم متذکر میگردند و الا نیک می دانم ته دلشان را زیر و رو کنی، مثقالی از حقد و کینه نمی یابی. حفظه الله و رعاه ان شاء الله الرحمن.

در صبایای عمرمان، قادر به تلفظ حرف "راء" نبودیم و این حرف را همچون فرنگستانیان، "غ" تلفظ میکردیم فی المثل؛ فرانس را فغانس و بونژور را بونژوغ و غیرهما. (9)
در همان ایام، به نزد استاد رفته عارض شدم که دوایی از برای درد ما مرحمت نمایید. مرحمتی (10) ایشان عبارت بود از عَرعَر کردنمان روزی ده مرتبه همچون دراز گوشان (11) اجلکم الله. ما نیز آن را بر محمل جد گرفته مشغول آن شدیم. پس از اندی مرحمتی شان به بار نشست و حرف راء مان تصحیح گشت. بعدها که برای ایشان قصه را باز گو نمودیم، فرمودند من با شما مزاح (12) نمودم!!

#ادامه_دارد


پی نوشت:
1-آغاز و ابتدای نامه
2-اضطراب، بی تابی، اندوه
3-دردسر دادن، زحمت افزا
4-کلاس
5-قاریان قرآن
6-شهرک آیت الله طالقانی
7-قطعا، یقینا
8-تمرین
9-در زبان فرانسوی، حرف راء را شبیه به غ تلفظ میکنند. فغانس همان کشور فرانسه و بونژوغ در فرانسوی به معنای "سلام" است.
10-هدیه. و البته در اینجا به معنای توصیه است.
11-الاغ
12-شوخی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حِ شین

طنزانه (1)

💢طنزانه - 1💢


مقدمتا عارض شوم که علی رغم مشاغل عدیده بر آن شدم کاغذی سیاه کنم اندر احوالات کانون. الحمدلله و المنه شاهد تطوری (1) هستیم که خوشی ای است بر خوشی های سابقمان که دل خوشمان را علاوه بر خوشی های دیگر، میتوانیم به آن هم خوش کنیم. تطوری است حاصل عمری زحمت و تلاش عده ای عدیده در مدتی مدیده که ان شاء الله الرحمن گستره ی ممالک محروسه (2) را در بر گیرد و وسعتش دو چندان گردد. بستر که مهیاست، با خود گفتیم ما هم دینی ادا کنیم بلکه باری از گردن نازکمان کاسته گردد.
⏮⏮⏮⏮⏮⏮⏭⏭⏭⏭⏭⏭
تصدقت گردم! عجالتا عارضم که شاکله ی (3) شکیل و مشکل کانون را بخواهیم برایتان باز گوییم کاغذ به درازا کشد. لیک در حد توان، و به قدر وسعمان، و صد البته اجتنابا از اطاله ی کلام، به نحو موجز برایتان بازگو میکنم.

(مسجد سادات، کانون فرهنگی هنری انصار المهدی (عج)، شهرک آیت الله طالقانی، بندر ماهشهر)

(به ادامه مطلب رجوع شود)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حِ شین

پری دُخت

«چند روز پیش، در محضر آقاجانمان کتابی دیدیم، جواهر البلاغة نام داشت؛ در بیان و بدیعِ لفظ عرب. کتابی است در باب نیکونگاشتن به لغت عرب. آقا جانمان کتاب گشوده، فرمود: اینجا را بخوان! مرحوم صاحب جواهر نبشته اند، اطاله ی کلام در همه جا مذموم و نکوهیده است، الا فی صحبة المحبوب. بعد، شاهد مثال دادند که خدا موسی را فرمود: یا موسا، آن چیست که در دستت است؟ و موسی فرمود: این عصای من است که بر آن تکیه می کنم و با آن گوسفندان خویش می رانم، آقا جانمان فرمود: در اینجا هم حیّ لا یزال می دانست آن چیست در دست موسی علیه السلام و هم توضیح موسی وجوب و لزومی نداشت؛ اما خدا پرسید و موسی پاسخ داد، و بعد فرمود: پری جان! با محبوب که حرف می زنی، طولش بده و کشش بده که کیفش به جانت بنشیند. نوبری است این آقا جان ما هم به خدا آقا سید! در دوره ای که رعیّت که چه عرض کنم، خواص و متمولین، بر آنند تا جماعت نسوان از مطبخ برون نیایند، نگاشتن و صحبت با محبوب را یادمان می دهد؛ حفظه الله، ان شاء الله.»

بخشی از کتاب فوق النهایة زیبای «پریدخت؛ مراسلات پاریس طهران» اثر حامد عسکری

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حِ شین

بهترین کاری که بلدم، بدترین کار است!

بهترین کاری که بلدیم، بدترین کاری است که بلدیم: «تلف کردن وقت»!!

زمان می گذرد و ما هم می گذریم...

زمان می رود و ما هم می رویم...

اما نه زمان بر می گردد، نه ما...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حِ شین