یک دانشجوی طلبه

حسن بن علی

یک دانشجوی طلبه

حسن بن علی

یک دانشجوی طلبه

دانشجوی رشته ی فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه امام صادق علیه السلام

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۹ مطلب با موضوع «اخلاقی» ثبت شده است

۲۷
دی

بسم الله الرحمن الرحیم

سوال :

آیه و سوره‌هایی که در مورد جهنم بر پیامبر (ص) نازل شده و ایشان را متاثر نمود چه می‌باشد؟

    همة آیات عذاب، پیامبر اعظم(ص) را متأثر می‌کرد، بخصوص آیه 23 سوره‌ی فجر که می‌فرماید: «و‍َ جیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الإِنْسانُ وَ أَنّی لَهُ الذِّکری». در تفسیر شریف مجمع البیان ( ج10، تحقیق علامه شعرانی، ص 487 ) ذیل این آیه حدیثی به این مضمون آمده است: هنگامی که این آیه نازل شد، حال پیامبر(ص) دگرگون شد تا آنجا که آثار آن در چهره‌اش نمایان گشت. اصحاب از مشاهده وضعیت پیامبر(ص) سخت نگران شدند و برخی از آنان نزد علی _علیه‌السلام_ رفته، عرض کردند امر مهمی رخ داده که این آثار را در پیامبر مشاهده کردیم؟ علی -علیه‌السلام- به سوی آن حضرت شتافت و آن حضرت را از پشت سر در بغل گرفت و میان دو کتفش را بوسید و عرض کرد: ای رسول خدا، پدر و مادرم فدایت باد امروز چه رخ داده است [ که اینگونه متأثر شده‌اید]؟ آن حضرت فرمود: فرشته وحی آمد واین آیه شریفه را بر من تلاوت کرد؛ از او پرسیدم جهنم چگونه آورده می‌شود؟ جبرئیل گفت: هفتاد هزار فرشته با هفتاد هزار ذمام او را می‌کشند و جهنم سرکشی می‌کند، به‌گونه‌ای که اگر رهایش کنند همه اهل محشر را می‌سوزاند. من متوجه جهنم می‌شوم و جهنم می‌گوید: ای محمد، مرا با تو کاری نیست؛ زیرا خدا گوشت ترا بر من حرام کرده است. پس کسی در صحرای محشر نمی‌ماند مگر آنکه می‌گوید [خداوندا نجات ده] خودم را، خودم را، و من می‌گویم امتم را، امتم را .


منبع: سایت اطلاع رسانی آثار آیت الله مصباح یزدی دامت برکاته

http://mesbahyazdi.ir/node/2853

۲۴
دی

بسم الله الرحمن الرحیم

    صنعت بازیافت روح

     امروز صنعت بازیافت، یک صنعت پر مشتری در دنیاست. هرچیزی را شاید بتوان بازیافت کرد. انسان هم بر اثر زنگارهای گناه به آلودگی و سیاهی دچار می شود. گناه همانند زنگار، مانع حرکت سریع و درست انسان می شود. مثل مصرف روغن نامرغوب برای خودرو است. مثل تمیز نکردن فیلترهای هوا در ماشین است که چالاکی و حرکت استاندارد را از خودرو می گیرد. خدای متعال فرمولی را برای این جرم گیری و بازیافت روح ارائه می دهد: ذکر خدا، و خودش تضمین نموده است که اگر مرا یاد کردید، من هم شما را یاد می کنم؛

«أذکرونی، أذکرکم»

                        برگرفته از کتاب

                       خلاصه انسان شناسی در قرآن - شهید مطهری

۲۴
دی

بسم الله الرحمن الرحیم

    حکایت ما

     تصور کنید که نوزاد در رحم قدرت تکلم و تجزیه و تحلیل داشته باشد. نوزاد در این حالت می خورد، می نوشد، می خوابد و رشد می کند. تصورش از دنیای خودش، همین رحم و فضای محدود است. مدتی که می گذرد، دستش رشد می کند، پایش بزرگ تر می شود، چشم، گوش، بینی و... را تجربه می کند. با خود می گوید این ها به چه کار من می آید؟! چرا جای مرا تنگ کرده اند؟! من دست را می خواهم چه؟ غذا خودش به دهانم وارد می شود! دیگر دست و پا می خواهم برای چه کاری؟ ... به او می گویند که تو پس از اقامت موقتی در این محل، به جهانی خواهی رفت که به همه ی این ها حتی بیشتر از آن هم! نیاز داری. تصور نوزاد تصوری است کودکانه و محدود به دنیای رحم. وقتی به دنیا می آید می بیند که دو دست هم کم است. با دو پا هم که بدود، باز به مقصد نمی رسد! داستان ما هم این گونه است. ما اگر پس از این دنیا نابود و نیست شویم، پس عقل برای چه به ما داده اند؟ چرا قدرت تفکر به ما داده اند؟ همان لذات حیوانی که همه ی حیوانات دارند، خیلی بهتر بود؟ اما قطعا اینگونه نیست. و ما را برای سرای دیگری می خواهند... هرچه به ما بگویند که این دنیا موقت است و رحل دائمی نیفکنید، گوشمان بدهکار نیست. می گویند خوب بکارید که در موقع درو دستتان خالی نباشد، باز بی توجه به دستورات الهی هستیم. آن دنیا می فهمیم که هرچه اعمال نیک انجام داده ایم، کم است و باید بیش از آن می کاشتیم... یادت آید هنگام درو؟...

                بر گرفته از خلاصه کتاب انسان شناسی در قرآن (شهید مطهری)

                 با کمی دخل و تصرّف


۲۰
دی

بسم الله الرحمن الرحیم

    اى عزیز، امروز روز مهلت و عمل است؛ انبیاء آمدند و کتابها آوردند و دعوتها نمودند با این همه تشریفات و این همه تحمّل رنج و تعب که ما را از خواب غفلت بیدار و از سکر طبیعت هوشیار کنند و ما را به عالم نور و نشئه بهجت و سرور رسانند و به حیات ابدى و نعمتهاى سرمدى و لذّتهاى جاویدانى رسانند و از هلاک و شقاوت و نار و ظلمت و حسرت و ندامت رهایى دهند؛ تمام اینها براى خود ما بدون این که براى آنها نتیجه‏ اى حاصل شود و آن ذوات مقدّسه احتیاجى به ایمان و اعمال ما داشته باشند؛ با این وصف در ما به هیچ وجه اثرى نکرد و شیطان مسامعِ قلب ما را چنان گرفته و سلطنت بر باطن و ظاهر ما همچو پیدا کرده که هیچ یک از مواعظ آنها را در ما اثرى حاصل نشود، بلکه هیچ یک از آیات و اخبار به گوش قلب ما نرسد و از ظاهر گوش حیوانى تجاوز نکند.
    بالجمله، اى قارى محترم که این اوراق را مطالعه مى ‏کنى، مثل نویسنده خالى از همه انوار و تهى دست از همه اعمال صالحه و گرفتار هواهاى نفسانیّه مباش؛ تو به حال خود رحمى کن و از عمر خود نتیجه ‏اى حاصل کن؛ دقت در حال انبیاء و اولیاء کمّل کن و اشتهاهاى کاذب و وعده‏ هاى شیطان را پشت پا زن؛ مغرور گول شیطان مباش و فریب نفس امّاره مخور که تدلیس اینها بسیار دقیق است و هر امر باطلى را به صورت حق به انسان تعمیه مى‏کنند و انسان را فریب مى ‏دهند. گاهى به امید توبه در آخر عمر انسان را به شقاوت مى‏ کشانند، با آن که توبه در آخر عمر و تراکم ظلمات معاصى و بسیارى مظالم عباد و حقوق اللَّه امرى است بسیار صعب و مشکل. امروز که اراده انسان قوّت دارد و قواى جوانى برقرار است و درخت معصیت برومند نیست و سلطنت شیطان در نفس مستحکم نشده و نفس جدید العهد به ملکوت و قریب الافق به فطرت اللَّه است و شرایط حصول و قبول توبه سهل است، نمى ‏گذارند انسان قیام به توبه کند و این درخت سست را ریشه کن و سلطنت غیر مستقلّ را منقرض نماید، وعده ایّام پیرى را مى‏دهند که بعکس این، اراده ضعیف و قوا ناتوان و درخت معاصى گوناگون کهن و برومند و سلطنت ابلیس‏ در ظاهر و باطن مستقل و مستقرّ شده و الفت به طبیعت شدید و بُعد از ملکوت زیاد و نور فطرت خاموش و منطفى گردیده و شرایط توبه سخت و ناگوار شده است؛ این نیست جز غرور.

                                                                                   آداب الصلاة (آداب نماز)، ص 35

۲۰
دی

بسم الله الرحمن الرحیم

    بدان اى عزیز که چنانچه از براى این بدن صحت و مرضى است و علاج و معالجى، براى نفس انسانى و روح آدمیزاده نیز صحت و مرض و سقم و سلامتى و علاج و معالجى است. صحت و سلامت آن عبارت است از اعتدال در طریق انسانیت، و مرض و سقم آن اعوجاج از طریق و انحراف از جاده انسانیت است. و اهمیت امراض نفسانیه هزاران درجه بیشتر از امراض جسمانیه است، زیرا که غایت این امراض منتهى مى ‏نماید انسان را به حلول موت، و همین که مرگ آمد و توجه نفس از بدن سلب شد، تمام امراض جسمانیه و خللهاى مادیه از او مرتفع شود و هیچیک از آلام و اسقام بدنیه براى او باقى نماند. و لیکن اگر خداى نخواسته داراى امراض روحیه و اسقام نفسیه باشد، اوّل سلب توجه نفس از بدن و حصول توجه به ملکوت خویش، اوّل پیدایش امراض و اسقام آن است. مثل توجه به دنیا و تعلق به آن، مثل مخدراتى است که انسان را از خود بیخود نموده، و سلب علاقه روح از دنیاى بدن باعث به خود آمدن آن است. و همین که به خود آمد، آلام و اسقام و امراضى که در باطن ذات داشت همه به او هجوم کند و تمام آنها که تا آن وقت مخفى بوده و مثل آتشى بوده که در زیر خاکستر پنهان بوده هویدا گردد. و آن امراض و آلام یا از او زایل نشود و ملازم او باشد، یا اگر زایل شدنى باشد، پس از هزاران سال در تحت فشارها و زحمتها و آتش‏ها و داغها مرتفع شود: آخر الدّواء الکىّ. قال تعالى: یَوْمَ یُحْمى عَلَیْها فی نارِ جَهنَّمَ فَتُکْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ و ظُهُورَهُمْ.

                                            چهل حدیث، ص 207


۲۰
دی

بسم الله الرحمن الرحیم

    آیت الله بهاء الدینی (ره):

    وقتی رضا خان در صدد اجرای قانون کشف حجاب برآمد، بنا شد روزی در قم رؤسای ادارات و بعضی از سرشناس ها را حتی از علما (!!!) دعوت کنند، تا با همسرانشان در مجلس مختلط زن و مرد شرکت کنند. روزی قبل از این ماجرا در مدرسه ی فیضیه با جمعی تا ساعت سه نیمه شب در حجره بودیم. حاج آقا روح الله هم بود. وقتی افراد رفتند و مجلس خلوت شد رو کرد به ما و گفت اگر از ما بخواهند در مجلس شرکت کنیم، چه باید کرد؟ تا ما رفتیم فکرش را بکنیم، ایشان گفت: ما قبول نمی کنیم. هر چه می خواهد بشود. خودش سوال کرد؛ خودش هم جواب داد. دیگر نوبت به روحانیت نرسید. پهلوی هم یک فحش به آخوندها داده بود که اینها را ولشان کنید.

                                                 سیری در آفاق، ص 208


۱۶
دی

بسم الله الرحمن الرحیم

    روحی بزرگ در منزلی محقّر

    استاد آیت الله مصباح یزدی دامت برکاته می فرمایند:

    خانه ای که علامه [طباطبایی] در آن زندگی می کرد خانه ی کوچک محقّری بود، خانه ای که حتی مرحوم علّامه نمی توانست دوستانش را در آن جا پذیرایی کند چون از نظر امکانات بسیار محدود بود.

     اوائل آشنایی با استاد از رفتارش خیلی تعجب کردم. گاهی مجبور می شدم به خاطر جواب گرفتن برای سوالی که برایم پیش می آمده، خدمت استاد در منزلشان شرفیاب شدم. ایشان در حالی که به جلوی در منزل آمد، دو دست خود را بر دو طرف در گذاشته، سرشان را بیرون می آوردند و به سوال من گوش می دادند و پاسخ می گفتند. گاه این سوال برایم مطرح می شد که چرا استاد از من نمی خواهند که به داخل منزل بروم. بعدها که آشنایی من با ایشان بیشتر شد، و گاهی اتفاق می افتاد که می توانستم به داخل منزلشان بروم متوجه موضوع شدم، خود ایشان می فرمود:

    «اگر من کار کنم و روزی سه تومان (سی ریال) مزد بگیرم برای من گواراتر است از این که به خانة کسی بروم و اظهار حاجتی کنم و وابستگی به بیتی یا شخصیتی پیدا کنم».

    مدت ها زندگی استاد از حق التألیف کتاب ها اداره می شد. سالها مبالغ هنگفتی مقروض بودند و نزدیکان ایشان حتی دامادشان مرحوم قدّوسی رضوان الله علیه از این موضوع اطلاع نداشت.

                              سیری در سیره ی علمی و عملی علامه طباطبایی، ص 179

                         به نقل از یادنامه اول علامه طباطبایی، ص 189 و 199

۱۴
دی

بسم الله الرحمن الرحیم

آیت الله بهاء الدینی رحمهُ  الله علیه:

علامه امینی (ره) برای تصنیف کتاب الغدیر به کتابی نیاز داشت، هر چه گشت پیدا نکرد. متوسل به حضرت امیر علیه السلام شد. روزی در حرم به حالت توسل حضور داشت که دید عربی آمد و رو کرد به ضریح حضرت و جسارت آمیز اظهار کرد: «اگر مردی کار مرا انجام بده». رفت و هفته دیگر که باز علامه در حرم بود آمد و رو کرد به ضریح حضرت و گفت: «بله، مَردی. کار ما انجام شد». علامه امینی (ره) خیلی ناراحت می شود که ما در خدمت شما هستیم چند وقت است مراجعه می کنیم اعتنایی نمی شود. شب در عالم رؤیا حضرت را زیارت می کند، آقا می فرماید: «آخر آن ها بدوی و بیابانی هستند. زیاد نباید آن ها را معطل کنیم، باید با آن ها مطابق طفولیتشان عمل کرد ولی شماها آشنایی با ما دارید معطّل هم بشوید از ولایت و ارادت شما کاسته نمی شود.» روز دیگر پیرزن همسایه می آید خدمت علامه و دستمال بسته ای که اوراقی از کتاب در اوست می دهد و می گوید: «خانه تکانی می کردیم. این کتاب بود، گفتم شاید به درد شما بخورد.» وقتی علامه نگاه می کند می بیند همان کتابی است که مدت ها دنبال او می گشته است.

                                                                                                     سیری در آفاق، ص 245

۱۴
دی

بسم الله الرحمن الرحیم

    آیت الله بهاء الدینی رحمة الله علیه:

اگر می خواهید موفق به درک و فهم کلمات انبیا، کلمات خدا، کلمات نهج البلاغه، کلمات صحیفه سجادیه شوید، باید مزکّی شوید. اگر مزکّی شدید درک می کنید. آنچه را متکلم اراده کرده است، معلوم نیست بفهمید، لکن مصادیق مفاهیم به اختلاف نفوس مختلف است. قرآن می گوید: «لا یمسّهُ إلّا المطهّرون». کتاب عزیز را غیر از انسان مطهر نمی تواند بفهمد. فهم حکیمانه میگوید: مراد از مطهر، مطهر از پلیدیهاست، مطهر از رذائل نفسانی و مطهر از شرک است. تا زمانی که انسان از این رذائل طهارت پیدا نکند و پاک نمی شود، با کتاب خدا آشنا نمی شود، درک فقهی می گوید: «لا یمسّهُ إلّا المطهّرون» یعنی تماس بدنی و اعضا و جوارح؛ یعنی بی وضو نمی توان دست به قرآن بزنی، این هم درست است. این هم مطهر است. طهارت از ارجاس تطهیر است.

                                                                                                            سیری در آفاق، ص 239